
جرأت نمی کنم که بگویم دلم پر است ، اینجا برای زمزمه چاهی نمانده
است ، حتی برای گریه پناهی نــمانده است ، دیگر کســی به فکر گل
رازیانه نیست ، در هیچ دفتـری غـزل عاشـقانه نیست ، یادش بخیر کوچه
نارنج و باغ سیب ، یادش بخیر یال شلال و زلال رود ، وقتی کویر وسعت
جغرافیا نبود ، چشـمان کال عشق همان ساده غـیب در غربت سیاهی
این جاده های سرد ، دیگر نمی شود به کسی اعتماد کرد.
زندگی سخته ، آره سخته ، اما خوب باید شکست و دم نزد ، باید از زخم
صبوری سر کشید ، بر شراب سرخ کینه لب نزد.
زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به غصه دادن و پژمردن نیست
اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی کوشش و راهی شدن است
زندگی جنبش و جاری شدن است
از تماشگر آغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند![]()
بندگان من ! شش چیز از شما است و شش چیز از من : توبـه از شــما
آمرزش از من ، طاعت از شما بهشت از من ، شکر از شما روزی از من ،
رضا از شما قضا از من ، صبر از شما بلا از من ، دعا از شما اجابت از من.
یک مرد هنگامی که شکست می خورد از پا در نمی آید
هنگامی از پا در می آید که دســـت از مبارزه می کشد
وقتی تو شب گم میشدم ستاره شب شکن نبود
میـون ایـن شــب زده هـا کسـی به فـکر من نبود
"مگر خواب عجل شیرین کند افسانه ما را "
رسیدام به ناکجا حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
(نوشته پوریا و حمید)
تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست