معنای زندگی...
لحطاتی هســت که در آن ها ، زندگـــی به ظاهـر بی اهمیت ، و در
هــمان زمـــان سرشــار از هزاران معنا می نـــماید قلب ما همه جا
هست ، در ساحل رود می نشینیـم و از آبهای ژرف آن می نوشـیم.
می فهمــیم که آب نـیز تشنه است ، و او نیز ما را می نوشد ، در آن
دم با کیهان یگانه می شویم بارها گفـته ام: خداوند پشـت هزار پرده
نور است.
ایـنک می گویـم: با گـذر از یکـی از این پـرده ها ، جهـان پایان می گیرد
و خداوند نزدیک تر می شود.
نویسنده: جبران خلیل جبران
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 20:38  توسط ملیحه
|
